الفيض الكاشاني

116

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

دادى عنان بدست زبان ، اى سخا خموش * بيرون ز حدّ وصف و بيان است آن يكى مخمّسى ديگر : تا بوده‌ايم زنده به بوى تو بوده‌ايم * گلدسته‌اى ز گلشن كوى تو بوده‌ايم يك قطره مانده از نم جوى تو بوده‌ايم * روشندل از تجلى خوى تو بوده‌ايم وز عاكفان كعبه كوى تو بوده‌ايم * در بارگاه امر و تماشاگه مجاز از ما نياز بوده و از حضرت تو ناز * مىسوده جان به خاك رهت جبهه نياز در عرصهء شهادت خلوت‌سراى راز * هر سو كه بوده‌ايم به سوى تو بوده‌ايم پيش از نزول منزل ويران آب و گل * عشق تو بود بر همه ذرّات مشتمل بىكيد باد و آتش و بىقيد آب و گل * در روز بزم عيش ازل ما بكام دل مست از مى و رحيق سبوى تو بوده‌ايم * روزى كه نامى از فلك و اختران نبود وين جسم خاك را خبر از حال جان نبود * وز دور و قطر و قطب و عناصر نشان نبود ز آن دم كه مهر و ماه و زمان و مكان نبود * محو جمال روى نكوى تو بوده‌ايم قبل از ظهور سرّ وجود از دل عدم * بر لوح پيش از آنكه قلم سر كند رقم نابوده از حدوث نشان و نه از قدم * با ما دل فگار و جگر خسته و دژم حيران آن ميان چو موى تو بوده‌ايم